بیا با هم بریم شمال...

بیا بازم مثل قدیم با هم دیگه بریم شمال

دلم گرفته راضی‌ام به این خیالای محال

 

منو ببر تا آخر جاده‌ی چالوس ببرم

تا شیشه‌ی بارونی خیس اتوبوس ببرم

 

تا جای پات رو ماسه‌ی داغ متل قو ببرم

تا آخرین دلهره‌ی نگاه آهو ببرم

 

منو ببر تا گم شدن تو اون چشای بیقرار

تا ساختن قصر شنی رو ساحل دریا کنار

 

دلم پره، بیا بازم با هم دیگه بریم سفر

جای ما اونجا خالیه، منو ببر، منو ببر...

 

یه عمره جاده‌ی شمال، منتظر عبور ماست

نمی دونه یکی از اون دو تا قناری بی صداست

 

یادش بخیر لحظه‌ای که چشمای ما دریا رو دید

نور چراغ زنبوری رستوران اسب سفید

 

یادش بخیر شنای ما میون موجای بلا

خاطره های مشترک وقت سفر تو جنگل ها

 

دلم پره، بیا بازم با هم دیگه بریم سفر

جای ما اونجا خالیه، منو ببر، منو ببر ....

/ 3 نظر / 10 بازدید
کوچه گرد...

بيا با هم سفر كنيم دلم ميخواد بريم شمال... با تو و واژه هاي تو اونا كه شد واست خيال... دلم ميخواد با هم باشيم... اصلا بريم يه جاي دور! راحت باشيم، رها باشيم از اين دنياي سوت و كور... دلم ميخواد واسه يه بار با همديگه بريم شمال خدا كنه براي ما نشه مثل خواب و خيال ... [قلب] (شعر زیبایی بود... چه خوب که توی واژه های خیال نوشتیش...)[گل]

کوچه گرد

دلم پره، بیا بازم با هم دیگه بریم سفر جای ما اونجا خالیه، منو ببر، منو ببر... [قلب]

کوچه گرد...

مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه من باشم و تو باشي و يك شب مهتابي باشه مي خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني از تو كتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري؟ بدون يه خداحافظي پر نزني ، تنها نري؟ يه موقعي فكر نكني دلم برات تنگ نميشه؟ فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه؟ اگه بري شبها چشام يه لحظه هم خواب ندارن آسمون هاي آرزوم يه جرعه مهتاب ندارن راستي دلت مياد بري؟ بدون من بري سفر؟ بعدش فراموشم كني؟ برات بشم يه رهگذر؟ اصلا بگو كه دوست داري اينطور دوستت داشته باشم؟ اسم تو رو مثل گلها تو گلدون ها كاشته باشم؟ حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه چهره تو يادم مياد وقتي كه بارون ميزنه... [قلب]