دیشب با خیالت ...

دیشب با خیالت،
خواستم شعری بگویم
شعری از ستاره باران هوای تو بگویم
از تو و حال و هوای کوچه ات
جایی که آدما میشن
اسیر و دربند دلت...
دیشب با خیالت،
از جاده عشق گذر کردم
تو نبودی که ببینی
به چه حالی من سفر کردم
کوه و دشت از تو به من می گفتند
ابر و باران نام تو را
به گوش من می خواندند...
من به عشقت، زیر باران
همچو پروانه شدم
با خیالت، خیس و بارانی شدم
جز تو و یاد عزیزت
کسی تو رویای خیس من نبود
جز خودم،
هیچ کس از حال دل آگاه نبود...
یاد چشمان سیاهت
دلو دیوونه می کرد
اون نگاه مهربونت
حتی یک لحظه منو رها نمی کرد...
پر بودم از عشق و شادی
از خیال بودن تو
از تصورت کنارم
مست گرمای تن تو
حلقه می کردم به دور گردنت
دستها را به رقصی دلپذیر
سر به روی شونه و
ای دل تو هم آروم بگیر
دیشب با خیالت...!
نه... خیال تو نبود!
تو خودت بودی کنار این دلم
این هوا، هوای تنهایی نبود!
دیشب با خود خود خودت
گم شدیم تو مه و رفتیم تا به انتهای دنیا
فارغ از دلواپسیها
مال هم واسه همیشه
رسیدیم به آرزوها...
                                  (واژه - کوچه گرد)
/ 2 نظر / 5 بازدید
کوچه گرد

نه.... خیال تو نبود! تو خودت بودی کنار این دلم... با خود خود خودت، گم شدیم تو مه و باران [قلب]

kochegard

Behtarin vazhe toei... Vazheye khial... ;)