نامه ای به یک فاحشه ...

 

راستی روسپی!

از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش رابفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است !

مگر هردو از یک تن نیست؟

بفروش ! تنت را حراج کن…

من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین...

/ 2 نظر / 9 بازدید
کوچه گرد...

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم با همین سنگ زدن، ماه به هم می ریزد!... كِي به انداختن سنگ پیاپی در آب ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت؟! [گل]

کوچه گرد...

تو شدي گل... تو شدي عشق... تو شدي تموم بودن... تو شدي دل... دلي كه ازم ربودن... تو شدي ماه... ماه شبهاي دل من تو شدي آرزوي محال، توي زندگي من... [گل]