این زن برای هیچکس آسان نمی میرد...

می گردم اما نیست، اما نیست ، اما نیست

جز تو برای هیچکس در قلب من جا نیست

می گردم اما چون تو می خواهی ، تو می گویی

آیینه ام من ، جز خودت چیزی نمی جویی

می گردم اما جستجوی شیشه در آب است

نوری که می بینم فقط تصویر مهتاب است

میگردم و هی اشک می ریزم، چه می خواهی؟!

با رفتنت از درد من چیزی نمی کاهی

من تازه پیدا کرده ام خود را در آغوشت

گم می شوم در حس گرم پشت تن پوشت

تو می نوازی با سرانگشتت لبانم را

می آوری روی لبم با بوسه جانم را

جز تو کسی اینگونه دستم را نمی گیرد

این زن برای هیچکس آسان نمی میرد

روح و تنم را بسترت کردم ، گناهی نیست

از من به هر جا جز تمنای تو راهی نیست

می خواهمت قدر ِ همه پس کوچه ها...سیگار

با هم قدم...با هر قدم،دیوارها...دیوار

می دزدم از چشمان تو تار نگاهم را

شاید کمی عادت کنم بی نور راهم را

عادت نخواهم کرد این تمرین اجباری ست

حتی خودت هم خوب می دانی خودآزاری ست

می ترسم از روزی که پیدایش شود عقلم!

روی زبان هاشان بیفتد عاقبت نقلم

آن روز من می مانم و دنیای رسوایی

آن روز آیا باز در رویام می آیی؟؟؟؟

/ 3 نظر / 21 بازدید
کوچه گرد...

نيست كسي جز تو، تو قلب كوچه گردم من دور آن چشمان مهتابت بگردم... مي گردم و مي بينمت در قلبم اي يار بالاترين عشق من و دل شده اين كار خود را در آغوش تو مي بينم هميشه مثل كويرم... تو ولي يك دشت و بيشه! جز تو كسي اينگونه صياد دلم نيست جز من كسي اينگونه رسواي دلت نيست شب بود و باران با صداي گرم دريا من بودم و تو، با همه عشق و تمنا دريا و باران عشقبازي ها كردند در گوش همديگر چه نجواها كردند جاده به آخر مي رسيد فرداي آن روز جز ياد و رويايش نمانده تا به امروز اي كاش ميشد تا هميشه اينچنين بود مست و خراب و بي خيال و... نقطه چين بود. [قلب]

کوچه گرد...

واژه جان... واقعا شعر زیبایی رو نوشتی!... از خوندنش سیر نمیشم...[قلب] اونقدر به وجد اومدم که شعر پایین رو نوشتم![خجالت] امیدوارم خوشت بیاد. می خواهمت قدر ِ همه پس کوچه ها... سیگار با هم قدم...با هر قدم، دیوارها... دیوار [گل]

کوچه گرد...

گیسووهات را که می‌تکانی در باد منْ جایِ خود پرنده‌ها را هم می‌گیرند به جُرمِ بَدمستی... [گل]