بارانی ...

با همه ی بی سر و سامانی ام 

باز به دنبال پریشانی ام

 

طاقت فرسودگی‌ ام هیچ نیست

در پی ویران شدنی آنی ام

 

دلخوش گرمای کسی نیستم 

آمده‌ام تا تو بسوزانی ام

 

آمده ام با عطش سالها

 تا تو کمی عشق بنوشانی ام

 

ماهی برگشته ز دریا شدم

 تا که بگیری و بمیرانی ام

 

خوبترین حادثه می دانمت

خوبترین حادثه می دانی ام ؟

 

حرف بزن ابر مرا باز کن 

دیرزمانی است که بارانی ام

 

حرف بزن حرف بزن سالهاست

تشنه ی یک صحبت طولانی ام

 

ها به کجا می‌کشیم خوب من؟

ها نکشانی به پشیمانیم

 

                 "محمد علی بهمنی"

/ 1 نظر / 7 بازدید
کوچه گرد

حرف بزن ابر مرا باز کن دیرزمانی است که بارانی ام [گریه] دلم بارونیه و هوای گریه دارم... دلم تنگه... بارانی ام کن[ناراحت]